الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
256
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
زنان از پشت پرده به سخن آمدند و اين موضعگيرى گستاخانهء آنها را در برابر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مورد اعتراض قرار دادند در حالى كه آن حضرت در ساعتهاى آخر زندگانيش بود ، پس گفتند : « آيا آنچه را رسول خدا مىگويد ، نمىشنويد ؟ ! ! » . ( 1 ) پس عمر برخاست و از ترس اينكه مطلب از دستشان به در رود ، بر زنان فرياد كشيد و به آنها گفت : « شما آن رفيقههاى يوسف هستيد ، هرگاه بيمار شود چشمانتان را مىفشريد و هر وقت سلامت يابد ، بر گردنش سوار مىشويد . . . » . پيامبر چشم بر او دوخت و بر وى فرياد كشيد : « آنها را بگذاريد كه آنان بهتر از شما هستند . . . » . ( 2 ) آنگاه مبارزهاى هولناك ميان قوم آغاز شد و مىرفت تا گروهى كه مىخواستند دستور رسول صلّى اللّه عليه و آله را اجرا كنند ، به پيروزى دست يابند ، سپس يكى از آنها به سخن آمد و تيرى به سوى مقصود مورد نظر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رها نمود و آنچه را مىخواست تباه كرد و گفت : « پيامبر هذيان مىگويد . . . ! ! « 1 » » . ( 3 ) طمعكاريهاى سياسيشان مقام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از ياد آنان برد كه خداوند آن حضرت را تزكيه نموده و از هذيان و ديگر مواردى كه موجب نقص مردم مىشود ، معصوم داشته است . ( 4 ) آيا آنان كلام خدا را كه در شب و روز بر آنها تلاوت مىشد ، نشنيده بودند كه تكامل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و توازن شخصيت آن حضرت را اعلام مىدارد تا آنجا كه خداى تعالى فرمود : ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا
--> ( 1 ) همهء مورخان در اسلام ، اين حادثهء دردناك راى ذكر نمودهاند و بخارى آن راى چندين بار در صحيح خود در 4 / 68 و 69 و 6 / 8 ذكر نموده اما وى نام گوينده راى كتمان نموده . همچنين در پايان غريب الحديث آن راى آورده و در شرح نهج البلاغه ، 2 / 296 و تذكرة الخواص ص 62 به نقل از سرّ العالمين نام گوينده راى به وضوح آورده است .